.*.*.*رز سپید*.*.*
ضد حال های موجود در اینترنت:میری تو یه وبلاگ میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زادست!!یه فایل زیپ دانلود میکنی به جز آنفلانزای مرغی تمام ویروسها توش هستن.تو جستجوگر گوگل تایپ میکنی" کرگدن" عکس خودتو پیدا میکنه.بعد از کلی کار و خستگی میری اینترنت میبینی یاهو هم فیلتر شده.داری واسه استادت ایمیل(التماس واسه نمره)میزنی یهو کارتت تموم میشه.میری تو کافی نت دانشگاه میبینی فقط سایت لبیک دات کام بازه!!!رو لینک" فقط بالای 18 سال" کلیک میکنی میری تو سایت عمو پورنگ
سالها پیش وقتی جوان بودم او روزی از روی صندلی بلند شد و به من گفت: " دوستت دارم" زمان! ای دزدی که همه ی چیزهای شیرین را از آن خود می کنی این را هم به فرست خود اضافه کن هر چند حالا خسته و غمگینم و سلامت و قدرت از وجود من رفته است اما نگو پیرم زمان! ای دزدی که همه ی چیزهای شیرین را از آن خود می کنی این را هم به فرست خود اضافه کن او روزی به من گفت: "دوستت دارم" پارسال نوشتم و گفتم .امسالم می گم تو بخوای هر دم و هرسال ام می گم تو برام ستاره ای تو شبای بی قراریم قلبمو ازم گرفتی گفتی واسه یادگاری حالا قلب من تو دستای تو چشم من به دستای تو
امربه معروف
ای قشنگتر از پریا تنها تو کوچه نیا
نهی از منکر
مثل یک نورکوچولو اومدی و ستاره شدی
اعجاز
دلم فقط تو رو میخواد
تارک الدنیا
برخیز شتربانان بربند کجاوه
جهاد....
یه دختر بچه گم میشه پلیس ازش میپرسه آدرست چیه؟میگه:sara@yahoo.com
به غضنفرمیگن نظرت در مورد ازدواج چیه؟به نظر من ازدواج باید فامیلی باشه.میگن چرا ؟
چون تمام خانواده ما ازدواج فامیلی کردند.مثلا داییم زن داییمو گرفته، عموم زن عمومو گرفته
غضنفر میخواسته خود کشی کنه با تنفگ به سر خودش شلیک میکنه ، بعد از یک ساعت بر اثر خونریزی زیاد می میره.
غضنفر خسته و کوفته از سر زمین داشته بر میگشته بعد میبینه یه قطار داره میاد و کوه هم روی ریل ریزش کرده. بعدپیرنش رو در میاره میندازه اونطرف به خودش نارنجک میبنده میره زیره قطار ، بعد بهش میگن آخه آدم حسابی این چهکاری بود ؟؟؟!!! میگه ااااااه من همیشه دهقان فداکار رو با حسین فهمیده قاطی میکردم
به غضنفر میگن روزی چند ساعت کار میکنی ؟ میگه 25 ساعت . میگن مگه میشه ؟ میگه صبح ها یک ساعت زودتر بلندمی شم.
به غضنفر میگن از چه رنگی خوشت میاد ؟میگه از کم رنگ
به غضنفر میگن چرا داروهاتو به موقع نمی خوری میگه: میخوام میکروبارو غافل گیر کنم
غضنفر دفتر خاطراتش تموم میشه میندازش دور.
یه روز به یه معتاد میگن با 45 , 46 , 47 ,48 جمله بساز.میگه:چلا پنجه میکشی, چلا شیشه میشکنی,چلاهف نمی زنی , چلا هشتی ناراحت.
غضنفر میره دکتر میگه:آقای دکتر من شبها همش خواب میبینم که دارم با خرها فوتبال بازی میکنم دکتر میگه خوب حالا یه قرصی بهت میدم تا دیگه خواب نبینی .غضنفر میگه ازکی باید شروع کنم .دکتره میگ
ه امشب. غضنفر میگه نمیشه از فردا شب شروع کنم .دکتره میگه واسه چی؟ غضنفر میگه آخه امشب فیناله!
یه روز غضنفر بچشو میبره درمانگاه میگه بچم سوخته. میگن پس چرا شکستگی و کبودی داره میگه آخه با بیل خاموشش کردم.
یک روز ازیک مورچه که خیلی ناراحت است می پرسند چرا ناراحتی میگوید اخربعد ازهفت سال عاشقی تازه فهمیدم اون که عاشقش بودم مورچه نبوده که تفاله چایی بوده
یه بار به غضنفر میگن جی.اف مخفف چیه؟میگه : گوجه فرنگی
به غضنفر میگن از قفل فرمونی که خریدی راضی هستی مئگه اره خیلی خوبه فقط سر پیچ ها یک کم اذیت میکنه
.(نظر یادتون نره)
اللهم اتصلنا الاینترنت.اللهم اعتنی کانکشن فی الدنیا و الاخرت ان نعوذبک من کل ویروس الخبیس اللعین و الملعونیه و انا نعوذبک من الدیسکانکشن فی الدنیا و الاخره آمین یا رب الالمین------<>کانکتینک100kbs
تو این زمونه سیستم گرونه
همه می خوان کانکت بشن ام چگونه؟
رفته محبت هک شده عادت کجاgfکجاbfکجا یه همدم
گلی تو دنیا loginنمی شه
دنیا رو سرچش کنی پیدا نمی شه
نظریادتون نره
*
*
*
منبع:اولدوز.کام
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

* *.jpg)





