تبليغاتX
.*.*.*رز سپید*.*.* اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

.*.*.*رز سپید*.*.*

******* 
نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 18 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |
 
نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 18 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |
*
نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 18 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |
 

                               

  * * * * * * * * * * * * * * * * * ** * * * * * *

                   

نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 18 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |
    
نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 18 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |
نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 17 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |
       
نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 17 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |
نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 17 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |

*                                              شب مهتابی*

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم,

همه تن چشم شدم,خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد  از جام وجودم,

شدم ان عاشق دیوانه که بودم,

در نهان خانه ی قلبم گل یاد تو درخشید,

باغ صد خاطره خندید,

عطر صد خاطره پیچید,

یادم امد که شبی باهم از ان کوچه گذشتیم,

پر گشودیم و در ان خلوت دل خواسته گشتیم,

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت,

من همه محو تماشای نگاهت,

اسمان صاف و شب ارام,

بخت خندان و زمان رام,

شاخه ها دست براورده به مهتاب,

شاخه ی ماه فرو رفته در اب,

شب و صحرا,

گل و سنگ,

همه دل داده به اواز شباهنگ,

تو به من گفتی از این عشق حذر کن ,

لحظه ای چند بر این آب نظر کن,

اب ایینه ی عشق گذران است,

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است,

باش فردا که دلت با دگران است,

اشکی از شاخه فروریخت,

مرغ شب ناله ی تلخی زد وبگریخت,

با تو گفتم حذر از عشق ندانم,

سفر از پیش تو هرگز نتوانم,

روز اول که دلم به تمنای تو پر زد,

چو کبوتر لب بام تو نشستم,

تو به من سنگ زدی من نرمیدم,نگسستم,

باز گفتم که تو صیادی و من اهوی دشتم,

ان شب گذشت و شب های دگر هم,

نکردی دگر از ان کوچه گذر هم,

بی تو اما به چه حالی من از ان کوچه گذشتم!!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *** ********

نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 17 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |
           
نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 17 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |
        

نوشته شده در جمعه 26 بهمن1386ساعت 22 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |
  

امیدوارم خوشتون اومده باشه.نظر فراموش نشه ها!!!!!! 

نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 13 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |
نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 12 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |
************************************
نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 23 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |
* * ** * ** * ** * ** * ** * ** * ** * *قشنگ بوووود؟؟؟
نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 22 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |
نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 22 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |

رفتي گفتي خاطراتت جاي من واسط مي مونه

كاشكي مي موندي و ميديدي دلم از دوريت مي خونه

كاش انقد دوست نداشتم كه بگم بي تو نميشه

كاش دلت سنگي نبود و دل من مثل يه شيشه

نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 22 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |

اهاي تو كه دل منو سوزوندي

غصه و غم رو تو چشام اوردي

اهاي تو كه دل منو شكستي

جلو قريبه منو رسوا كردي

برو ديگه دوست ندارم تو رو

ديگه نمي خوام ببينمت برو

**

ديگه دلم تو رو دوست نداره برو

نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 22 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |
من ديگه رفتم

نفهميدم كه چشمه تو به من خيات ميكنه

دلت پيشه قريبه اي ازم شكايت ميكنه

يه روز دل و دادم بهت امروز ميخوام پس بگيرم

ديگه نميخوام دروغي براي چشمات بميرم

تو اوني نيستي كه دلم يه عمري آرزوشو داشت

اون كه به پاش اين دلم من بود و نبودش و گذاشت

من ميرم بسه ديگه طاقت موندن ندارم

بين اين همه گناه حس واسه نوشتن ندارم

بزرگترين گناه من باور عشقت بود و بس

اين آخرين نوشتم همراه آخرين نفس

***

خيانت تو دلم و شكست ديگه حسي واسه موندن ندارم

نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 22 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |
من ديگه رفتم

نفهميدم كه چشمه تو به من خيات ميكنه

دلت پيشه قريبه اي ازم شكايت ميكنه

يه روز دل و دادم بهت امروز ميخوام پس بگيرم

ديگه نميخوام دروغي براي چشمات بميرم

تو اوني نيستي كه دلم يه عمري آرزوشو داشت

اون كه به پاش اين دلم من بود و نبودش و گذاشت

من ميرم بسه ديگه طاقت موندن ندارم

بين اين همه گناه حس واسه نوشتن ندارم

بزرگترين گناه من باور عشقت بود و بس

اين آخرين نوشتم همراه آخرين نفس

***

خيانت تو دلم و شكست ديگه حسي واسه موندن ندارم

نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 22 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |

من من محاله از تو سير بشم

كي مي تونه جاي تو رو تو قلب من بگير

اين و بدون طفلي دلم به عشق تو اسير

كي مي تونه جاي تو رو تو قلب من بگير

اين و بدون عاشقت و داره واست مي مير

 

تو اوج بي كسي هام دلواپسي هام

ياوري از عيد رسيد به فرياد

شكر خدا كه تو رو به من داد

تو دشت بي پناهي بي تكيه گاهي

ياوري از عيد رسيد به فرياد

شكر خدا كه تو رو به من داد

 

من من محاله از تو سير بشم

 

اشتياغ زندگاني با تو در من زنده شد

باغ ويرانه دلم از عطر گلها كنده شد

خسته از بي حاصلي عمر بودم و امدي

حاصل بي ارزش من لايق و ارزنده شد

 

من من محاله از تو سير بشم

 

كي مي تونه جاي تو رو تو قلب من بگير

اين و بدون طفلي دلم به عشق تو اسير

كي مي تونه جاي تو رو تو قلب من بگير

اين و بدون عاشقت و داره واست مي مير

من...!

نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 22 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |

مي نويسم واسه تو نگو ديره نگو ديره

من از اين فاصله ها بدجوري, گريه ام ميگيره

من مي خونم واسه تو نگو رفتي نگو خستم

بي تو تنها موندم اما دل به هيچ كسي نبستم

 

مي نشينم پايه حرفهات تا ته قصه باهاتم

بيا شهرزادي عاشق كه منه خسته فداتم

بيا شهرزادي عاشق تو پري قصه هامي

تنهايي معني نداره تو مثل سايه باهامي

 

قصه گوي هميشه گي براي من كه خسته ام

بگو تا اروم بگيرم ميدوني دل شكسته ام

با تو يه دنيا ارزو تو كوله بار خاطرم

سخت براي نبودنت نميشه از پیشت برم

نميشه از پیشت برم...!

 

من مي سازم واسه تو قصري از سادگيا

از اينجا مي برم تو رو به شهر دل دادگيا

با بوسه اغاز ميكنم زندگي دبارمو

به اسمونها نميدم همين يه تك ستار مو

 

مي نشينم پايه حرفهات تا ته قصه باهاتم

بيا شهرزادي عاشق كه منه خسته فداتم

بيا شهرزادي عاشق تو پري قصه هامي

تنهايي معني نداره تو مثل سايه باهامي

نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 22 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |
 

كنار هر قطره ي اشكم هزار خاطره دفن

اينقدر خاطره داري كه گويي قدر يك قرن

 

گلو مي سوزه از عشقت ,عشقي كه مثل زهره

ولي بي عشق تو هر دم خنده با لبهاي من قهره

 

درست با مني اما به اين بودن نيازارم

تو كه حتي با چشماتم نميگي اه دوست دارم

 

اگه گفتي دوست دارم فقط بازي لبهات بود

مگر نه رنگ خود خواهي نشست توي چشمات بود

 

هر چي عشق توي دنيا من مي خواستم مال ماشه

اما تو هيچ وقت نذاشتي بين مون غصه نباشه

 

فكر مي كردم با يك بوسه با تو هم خونه مي مونم

نمي دونستم نميشه آخه بي تو نمي تونم

 

گله ميكنم من ازتو ,ازتو كه اين همه بي رحمي

هزار بار مردم از عشقت تو كه هيچ وقت نمي فهمي

گله ميكنم من ازتو ,ازتو كه اين همه بي رحمي

هزار بار مردم از عشقت تو كه هيچ وقت نمي فهمي

 

چشام هم زاده اشك و خون دلم همسايه ي آه

زمونه گرگ و عشق تو شبيه مكر روباه

 

شدم چوپانه ساده لوح كناره گله ي احساس

چه رسمي داره اين گله سر چنگال گرگ دواس

 

تو اينقدر خواستني هستي كه اين گله نمي فهمه

اگر لبخند به لب داري دلت از سنگ و بي رحمه

 

ببخش خوبم اگه اين عشق حيله ي تو رو روكرد

نفرين به دل ساده كه به چنگال تو خون كرد

**********

هر چي عشق توي دنيا من مي خواستم مال ماشه

اما تو هيچ وقت نذاشتي بين مون غصه نباشه

نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 22 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |
   

 

          

نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 22 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |
  
نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 7 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |
             
نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 18 توسط پرنیان دختر کورش بزرگ| |